بیا....
سحری دربرم ای دولت بیداربیا
سربالین من ای یاروفاداربیا
زغم هجرتو افتاده به جانم شرری
نظری کن به من خسته وبیماربیا
زفراق رخت ای یوسف کنعانی من
همچون یعقوب شدم طالب دیداربیا
سر وجانم به فدای قدمت مهدی جان
نظری کن به من دلشده ای یاربیا
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۷ ساعت ۷:۰ ق.ظ توسط حسین داودی ایلواری
|
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم