اشاره پيامبر به فتنه عايشه در جنگ جمل

 

همسران پيامبر (ص) همچنان ساكت بودند و چيزى نمى گفتند، اما عايشه به سخن آمد و گفت: يا رسول الله، ما اين طور نبوديم كه دستورى بدهى و مخالف آن عمل كنيم؟!

پيامبر (ص) فرمود: بلى اى حميرأ! شديدترين مخالفت را تو با دستور من كرده اى؟! [ اشاره به فاش ساختن راز غدير بود كه حضرت او را به كتمان آن سفارش كرده بود، و قبلاً ذكر شد. ] بخدا قسم بعد از من با دستوراتم مخالفت مى كنى و عصيان خواهى كرد. از خانه اى كه تو را در آنجا سپرده ام زينت كرده بيرون مى آيى و عده ى زيادى دور تو را مى گيرند! تو با على مخالفت خواهى كرد در حاليكه به او ظلم كرده و عصيان پروردگارت را مى نمايى. علامت اين ماجرا آن است كه در مسيرت سگهاى منطقه ى 'حَوْأَب' به سوى تو پارس مى كنند، و بدانيد كه اين جريانات حتماً اتفاق خواهد افتاد. [ [اين خبر را پيامبر (ص) 25 سال قبل از وقوع آن خبر داد. در سال 35 هجرى كه عايشه به تحريك طلحه و زبير بر ضد اميرالمؤمنين عليه السلام قيام كرد، ام سلمه پيشگويى پيامبر (ص) را به او يادآور شد و سگهاى حوأب را نيز به ياد او آورد، ولى او توجهى نكرد و از مدينه به مكه رفت و از آنجا راهى بصره شد.

عايشه در مسير جنگ جمل قبل از بصره به مكان آبادى كه 'حوأب' نام داشت رسيد. در اثر پارس سگهاى حوأب شترهاى پر قدرت او نيز رميدند. يكى از لشكريان گفت: آيا نمى بينيد سگهاى حوأب چقدر زيادند و چگونه با قدرت پارس مى كنند؟

عايشه با شنيدن اين سخن سراسيمه افسار شتر را كشيد و گفت: آيا اينها سگهاى حوأب هستند؟ مرا زود از اينجا عبور دهيد! مرا از اينجا رد كنيد كه شنيدم پيامبر در جمع همسرانش مى گفت: 'اى كاش مى دانستم سگهاى حوأب بر كداميك از شما پارس خواهند كرد'! و نيز مى فرمود: 'سگهاى حوأب بر يكى از شما در راه جنگ با جانشين من على بن ابى طالب پارس مى كنند'.

بحارالانوار: ج 32 ص 139 تا 148.] ] سپس پيامبر (ص) رو به همسران خود كرده فرمود: 'برخيزيد و به منازلتان بازگرديد'. آنان برخاسته هر يك به خانه ى خود بازگشتند.